همین حالا ، خورده غذایی که مونده بود را برای گربه ها گذاشتم، شروع به خوردن کردند و به خانه برگشتم ، وقتی وارد اتاق شدم بوی قهوه تازه آسیاب شده اتاق را پر کرده بود. قهوه تقریباً تمام شده بود امروز در راه برگشت سری به مغازه قهوه فروشی زدم، تا وارد مغازه شدم لالاگه (دختر فروشنده) گفت : " صد و پنجاه گرم عربیکا برزیل دارک رُست ، صد و پنجاه گرم روبوستا کلمبیا لایت رٌست، درست گفتم؟ " گفتم : از کجا میدونی فرانسه نمیخوام؟ گفت : "چون دو هفته پیش فرانسه بردی، یک ماه پیش ترک" گفتم: جایزه ت اینه که پاکت رو پر کنی.
همینطور که پاکت رو پر میکرد دیدم نگاهم میکنه!
گفت : امروز حالت خیلی خوبه
- از کجا میدونی؟
- معلومه ، میفهمم
- شاید
اما واقعاً حالم خوب بود. از وقتی اس ام اس تو رسید که نوشته بودی: "من تا 15 دقیقه دیگه میام " کلاس پریناز رو نمیدونم چطوری تموم کردم.
در باز شد با کتونی های آبی وارد شدی. میدونی رومینا ، وقتی نگاهت میکنم به من قدرت میدی ، یه قدرت فرا انسانی ، قدرتی که باهاش میتونم تاریخ رو تغییر بدم، خیلی راحت میتونم تاریخ هنر رو تغییر بدم ، کی گفته آفرودیت الهه زیباییِ، چقدر بدم میاد از اینکه با صِفتِ نسبی کسی رو تصویر کنم، تعریف زیبایی همیشه در طول تاریخ دستخوش تغییر بوده از افلاطون که زیبایی را در ممسیس (محاکات) یا تقلید از طبیعت میدانست تا ارسطو که کاتارسیست (تزکیه) در مخاطب را از طریق محاکات وظیفه هنرمند و زیبایی میدانست. اما این تعاریف انقدر دستخوش تغییر بود تا شارل باتو واژه استتیک (زیبا شناسی ) را با رساله خودش وارد فرهنگ کرد. دوره ای معتقد بودند که هنر همانطور که ساخته دست انسان است، یافته دست بشر نیز هست. بنابراین نقش هنرمند یافتن آن چیزیست که در طبیعت وجود دارد. میشه گفت تا قبل از قرن نوزدهم نشانه های تقلید خیلی زیاد بود، اما اختراع دوربین عکاسی تاثیر زیادی روی هنر داشت چون تکنولوژی به راحتی میتوانست از هر آنچه اطراف هست تقلید کند . زیبایی از تقلید به تسخیر تغییر شکل داد فرانمایی درون به بیرون ، تخیل و شهود تاثیرات محیط و غیره . حالا هنرمند قبل از خلق اثر سه سوال را پاسخ میدهد اینکه چه بگوید؟ (مفهوم) ، چرا بگوید؟ (فلسفه) چطور بگوید (فرم و زیبایی)، بعد از قرن بیست فرم معنی دار شکل میگیرد، فرمی که در مخاطب تامل و تفکر ایجاد کند، در کل سه نظریه کلی زیبا شناسی بازنمایی تا قرن هجدهم، فرانمایی قرن نوزده ، فرم گرایی قرن بیست، همه و همه قرنها به دنبال معنی زیبایی بودند و حالا در که باز میشود از در که وارد میشوی انقلابی درونم شکل میگیرد که تمام تاریخ را تخریب میکند، انقلابی که خود تاریخ خود را میسازد. من بدون تردید و شک به راحتی میتوان قرنها تاریخ فرهنگ و هنر را ندیده بگیرم ،با تو به طور مطلق میشود مفهوم زیبایی رو تعریف کرد.
امروز با کتونی های آبی و لاک ِناخن مشکی و آبی ، بین امتحاناتت. تکلیف روشن ِ باید با هم تمرین کنیم، من روش تمرین با تو رو پیدا کردم ، روش تمرینی که به خنده بیاندازتت. وقتی میخندی حالم بی نظیر میشه. پس باید روی چیزهایی که تو رو به خنده میندازه تمرکز کنم بدون اینکه خودم بخندم ، اونها رو پیدا کردم و تقریباً هر جلسه ازشون استفاده میکنم ، عاشق ِ لحظه های خندیدن تو ام، این جلسه بیشتر از پانزده دقیقه بدون وقفه میخندیدی، من حالم خوب بود. به جای نیم ساعت یک ساعت با هم تمرین کردیم ، یک ساعت نگه داشتمت حداقل در این یک ساعت هیچ اس ام اس_ی برات نیومد و من حالم خوب بود. وقتی گفتی باید میرفتم جایی اما ترجیح دادم بیام کلاس، بازم حالم خوب بود، (البته سوالش توی ذهنم پیش اومد که یعنی کجا؟ ) از طرفی میدیدم هوا در حال تاریک شدن ِ و نمیخواستم توی تاریکی بری خونه از طرفی میخواستم تا جایی که میشه بمونی. اما آخرین کلاس بود و میتنونستم بعدش پشت سرت حرکت کنم که خیالم از همین راه چند دقیقه ای هم راحت باشه. همونجا جرقه اش به سرم زد که بگم ساعت کلاست رو عوض کن و بگو همیشه آخرین ساعت میخوای بیایی.
تو با اولین ساعت شروع کردی و حالا به ساعت آخر رسیدی، همونطور که اولین کسی هستی که اینطور دوستش دارم و امیدوارم آخرین کس هم باشی.
میخواستی کتابت رو سیمی کنی و من دوست داشتم با هم بریم اما نمیتونستم اصرار کنم، فقط گفتم من چند برگ کپی دارم میتونم تا دفتر فنی برسونمت، که مشخص بود که فکر میکنی دارم تعارف میکنم و منظورم اینه که سیمیش کن و گفتی نه خودم سیمیش میکنم، اما منظور من این بود که میخوام کنار هم باشیم.
(راستی گروه خونی هردومون)
و امروز حالم خوب بود و لالاگه درست حدس زده بود.
الان که بوی قهوه توی اتاق دو چندان شده عکس تو این کنار باز ِ و دارم میبینمت و متن تموم میشه، و تو هم بیداری و توی واتس آپ آنلاین هستی ، همچنان حالم خوبه ، اما همچنان فکر میکنم که با کی صحبت میکنی ساعت دو و پنجاه دقیقه شب!!!
1397/10/20
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور