خرید بک لینک

درباره سایت

1397/11/27

امکانات وب

یکی از روزهای احمقانه تقویم، ولنتاین، بیست و پنجم بهمن هزار و سیصد و نود و هفت، ساعت 1:03 دقیقه نیمه شب آنلاین شدی و آخرین بار که آنلاین دیدمت 19:40 بود. میخواستم حالت را بپرسم اما با نگاه خوشبینانه با خودم گفتم شاید خواب باشد بیدارش کنم. و ( در بدترین حالت ...) اما به محض آنلاین شدنت حالت را پرسیدم. ساعت 1:06 دقیقه.
صبح کنار ِ اون ساختمون پارک کردم نگاهی بهش انداختم و رفتم آموزشگاه، میدونستم که نمیای ، یه جورایی نمیخواستم که بیای، با اینکه، چیزی حس میکنم مثل دلتنگی، حسی که برام جدید و غریبِ .

چند سال پیش یکی دوستام دلتنگ خانواده اش بود که نزدیکش نبودند، من به تمسخر گفتم : " این دلتنگی چه حس مسخره ای هست که تو و خیلی ها دارید !!" گفت "این چه اخلاقِ سردیِ است که تو داری! تو چرا دلتنگ هیچ چیز و هیچ کسی نمیشی؟ " گفتم اتفاقاً من دلتنگ میشم، من خیلی وقتها دلتنگ آینده میشم، دلتنگ لحظه هایی که هنوز نرسیده اند. وقتی یک آهنگساز باشی این دلتنگی ها برای آینده برای تو یک مسئولیت است. همواره باید آینده ای را بسازی که در گذشته وجود نداشته و همیشه هیجان دست یافتن به چیزهای جدید برای تو دلتنگی می آورد. چطور میشود دلتنگ تکرار های گذشته بود؟! این برای من بی معنی است پس هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم.

امروز برای تو دلتنگم، نه برای رومینایی که در گذشته تجربه اش کردم، برای رومینای فردا. من برای آینده با تو دلتنگم.

صدای زنگ اس ام اس مخصوص به تو بلند شد. (یک آرپیژ هارپ بالارونده بعد ها برایت میگویم این هارپ و آرپژ تداعی کننده چیست) " سلام استاد خوبین؟ من خیلی سرما خوردم شاید امروز نیام ولی تمرینها رو براتون میفرستم فردا اگه نیام"

من عاشق جمله بندی های توام . قبل از اینکه به تو زنگ بزنم به منشی گفتم رومینا امروز نمیاد. ساعت ها رو جا به جا کنید و به تو زنگ زدم ، به محض شنیدن صدای گرفته ات از آنطرف تلفن دلم را برای بار هزارم بردی، لحن زنانه و دوست داشتنیت. گفتم اگر چیزی میخوای برات بگیرم و بیارم ، از ته دل گفتم. باید بهت زنگ میزدم امروز نمیدیدمت اگر صدات را هم نمیشنیدم عصبانیت مضاعف تا شب گره میخورد.

ساعت پنج و نیم بود بعد از تمام شدن کلاسها به انتهای کوچه بن بست رفتم و ماشین که کنار آن خانه پارک بود، سوار ماشین شدم ، بی اختیار قبل از کوچه تان کنار خیابان ایستادم، ماشین را خاموش کردم. واتس اپ را نگاه میکردم چند دقیقه یک بار آنلاین میشدی تا ساعت 19:40 که ساعت همانجا ایستاد. تا ساعت 21:00 ایستادم اما آنلاین نمیشدی! حرکت کردم به سمت خانه.

امشب ولنتاینِ ، من هیچکدام از این مراسم که دیگران یا طبیعت یا غیره باعثش باشند را دوست ندارم، چه عید نوروز باشد، چه ولنتاین چه غیره و غیره و غیره. وقتی تن به مراسم تقویمی، بومی ، ملی ، و .... میدهیم برده فکر دیگران شدیم و من دوست دارم خودمان مراسمی برای خودمان فارغ از تحمیل تقویم بسازیم . مثل 23 فروردین، 22 آذر و ...
اما یکی از روزهای احمقانه تقویم، ولنتاین، بیست و پنجم بهمن هزار و سیصد و نود و هفت، ساعت 4:05 دقیقه نیمه شب است و بعد از بارها آنلاین شدن جواب تو حالا رسید. : "بهترم بد نیستم ویروسِ اگه اشتباه نکنم، مرسی واقعاً " و به کسری از ثانیه آفلاین شدی، من وقتی دیر جواب کسی را میدم که بخواهم خواب باشه که جوابی نده که مکالمه ای صورت نگیره، من بیدار بودم لحظه به لحظه منتظر اینکه از حالت با خبر باشم. اما جوابی ندادم که مکالمه ای صورت نگیره. نه به خاطر من ، به خاطر تو.

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 4:31

صفحه بندی