میخواستم تو کنارم باشی، قبل از غروب آمدم نزدیک تو ، چند ساعتی آنجا بودم که شاید ببینمت، با احتمال یک در پانصد و هجده هزار و چهارصد.
ندیدمت اما باید اعتراف کنم که امسال جدی ترین ، انکار ناپذیرترین ، واقعی ترین روز زندگی من ، با شناخت تو اما تکراری ترین روز زندگیم نبود.
1397/8/1
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
امشب وقتی رسیدم خونه سر تا پا خیس بودم، سردی برف تا مغز استخونم رسیده بود، به بی حسی که به بدنم میداد نیاز داشتم ، تک تک اسم هایی که توی واتس آپت دیدم نقش پُتک رو داشتن و مغز من نقش سندان.وقتی از آم
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
بعد از تموم شدن کلاس ها دم غروب بود، فقط خودم رو به ماشین رسوندم، حتی حال ِ رانندگی نداشتم، ماشین آخر یک کوچه بن بست خلوت پارک بود، کنار خونه ای که اگر روزی کنارم بودی میگم داستانش چیه. فقط نشستم توی
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور